بعضي از دوستان گفته اند كه چرا حرف دلت را نمي نويسي
چگونه ميتوان حرف دلم را بنويسم در صورتي كه هيچ برنامه و اميدي براي ارزو هاي دروني ام ندارم و همه چي خراب شده است اما بايد از جايي شروع كنم و چه بهتر كه از عشق شروع كنم.
عشق را من علاقه شديد قلبي معني ميكنم مانند خيلي از متكلم ها و فلاسفه ايي كه اقدام به تعريف اين كلمه جادويي شده اند .
يك سوالي كه هميشه براي من مطرح بوده اين بوده است كه عشق به چي ميگويند و ما كي ميفهميم كه عاشق شده ايم ....
آيا صرف ديدن يك دختر يا يك شي ما ميتوانيم بگوييم عاشق شده ايم ......
روزي شخصي از من پرسيد تا حالا عاشق شدي ..گفتم سعي كرده ام عاشق خدا بشومم ديدم كه اخم هايش داخل هم رفت و گفت خدا رو نگفتم كه ...منظورم اين است كه دختر مختري زير نظر داشتي يا نه ...گفتم نه .
ولي در حقيقت بهش دروغ گفتم ....
آره من عاشق دختري بودم كه خودم هم نميدانستم چه طور عاشق اين دختر شده ام ....
من در خانواده ايي با فضاي صد در صد سياسي رشد كرده بودم و از بچگي هم با واژه هاي سياسي آشنايي داشتم و تمام وقتم صرف آموزش ميشد و تمام انرژي ام را براي رياست جمهوري بسيج كرده بودم ..البته آرزو بر جوانان عيب نيست ......و به فكر دختر و اين حرفها نبودم تا اينكه شبي وارد دنياي چت شدم و با دختر به نام عشق متال اشنا شدم اين عشق متال ما مهندس متالوژي بود ...ابتدا با حرفهاي عادي شروع شد مثل همه دختر و پسرا كه توي دانشگاه با ها شون بودم ولي بعدها فهميدم كه من به اين دختر علاقه دارم به نظرم ثابت كرده بود كه من را دوست داره و به من احترام ميگذارد البته من هم به اون زياد علاقه داشتم و خيلي سعي كردم كه او را به عنوان مهم ترين دارائي ام در زندگي در بياورم ولي نشد ...........
خيلي به اين عشق متال بد كردم و خيلي پشيمانم كه چرا نتوانستم به او برسم ....والان كه در تنهايي خودم به اسم قشنگش كه زينت بخش اتاقم شده است نگاه ميكنم و ميفهمم كه علاقه شديد قلبي يعني چه........

